کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : علی مقدم     نوع شعر : مرثیه     وزن شعر : مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن     قالب شعر : غزل    

در پِی‌ات چهل منزل، سخت جستجو کردم            از قـفـایِ هر نـیـزه با تو گـفـتگو کردم

سایـه‌ات ز روی نِی، بوده بر سرم بابا            هر کسی یتیمم گفت، سوی نیزه رو کردم


بعد عصر عاشورا، غصه آنقَدَر خوردم            خنده در دهانم مُرد، گریه در گلو کردم

کُهنه معجرِ خود را، ای پدر به سر دارم            زیر ضربِ سیلی هم، حفظِ آبرو کردم

پهلوی پُر از درد و، صورت ورم کرده            آیه آیه کـوثر را، شرحِ مو به مو کردم

از جـفـای این دنیا، آنـقـَدَر کـشـیـدم‌ که            مثل مـادرت زهـرا، مرگ آرزو کردم

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : سیدمحسن حسینی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

تو هستی باغبان و من گل نیلـوفرم بابا            هنوزم تو پدر جان‌ منی، من دخترم بابا

طَبَق "بیت" و سر تو "کعبه" و من گرم اعمالم            نشسته من طوافم را به جا می‌آورم بابا


چه آمد بر سر چشمم، سرت را تار می‌بینم            به سختی باز و بسته می‌شود چشم ترم بابا

مرا هم ای پدر مانند زهرا با لگد کشتند            چگـونه درد پهـلـو را تحـمـل آورم بابا

سه ساله طفلم اما از خدایم مرگ می‌خواهم            ببین ناز اجل با قیمت جان می‌خرم بابا

قـدم برداشتـن‌هایم به مثل مـادرت باشد            به مثل پیـرها محـتاج دیـوار و درم بابا

ز بس دیرآمدی ای قبله، رو به قبله‌ام کردند            به روی مـاه تو باشد نـگـاه آخـرم بـابـا

بُوَد پیدا ز رگ‌هایت سرت را بد جدا کردند            خـبر دارم ولی هـرگز نیـاید بـاورم بابا

: امتیاز
نقد و بررسی

در روایات معتبر از جمله کتاب کامل بهایی ه اولین بار موضوع شهادت حضرت رقیه در آنجا ذکر شده است سن حضرت چهار ساله ذکر شده است و این سن معتبر است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

سه ساله طفلم اما از خدایم مرگ می‌خواهم            ببین ناز اجل با قیمت جان می‌خرم بابا

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : وحید عظیم پور نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

آسـمـانت سـرخ امـا آسـمـان من کـبـود            بـعـد تو بـابـای خـوبـم آسمان آبی نبود

من تو را می‌خواستم دیدم تو با سر آمدی            آمدی جانم به قربانت ولی دیگر چه سود


داغ سنگین تو قد کوچک من را شکست            بعد تو یا در رکوعم دائماً یا در سجود

فکر کردم بعد تو من را مدینه می‌برند            نامسـلـمـانـان مـرا بـردنـد بـازار یهـود

با عمو عباس می‌گویم چه آمد بر سرم            شاید اخمی کرد از نیزه به شمر بی‌وجود

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : علی مقدم نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فعولن فعولن فعولن فعول قالب شعر : غزل

چنان از غـم دوری افـسـرده بودم            که از داغِ تو سخت پـژمرده بودم

سپـر گر نـمی‌کرد عمه خودش را            همان عـصر روز دهم مُرده بودم


فقط خون دل بود و اشک دو دیده            غذایی اگر هم که من خورده بودم

گـرسـنه نخـفـتـم شـبی در اسـارت            که هر شب پدرجان، کتک خورده بودم

حسابـش ز دسـتم برون گشته آخر            که من اینـقـدَر زخم نـشمرده بودم

حلالم کن امشب اگر شکـوه کردم            دلــم تـنـگِ تـو بـود، آزرده بــودم

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : محمدجواد غفورزاده نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

آمدی در جمع ما، ویرانه بوی گل گرفت            آمدی بام و در این خانه بوی گل گرفت

آن شب قدری که شمع جمع مشتاقان شدی            تا سحر خاکستر پروانه بوی گل گرفت


من که با افسون گفتار تو می‌رفتم به خواب            از لبت گل ریختی افسانه بوی گل گرفت

گرچه لب‌های تو را بوسید جام شوکران            از نگاهت ساغر و پیمانه بوی گل گرفت

پرده از آن حُسنِ یوسف چون گرفتی، خاطرم            بوی ریحان بهشتی یا نه بوی گل گرفت

بر سرم دست نوازش تا کشیدی چون نسیم            گیسویم عطر محبت، شانه بوی گل گرفت

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در شام

شاعر : مرضیه نعیم‌امینی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

دختر شیرخدا در شام محشر کرده است            گوئیا حیدر دوباره فتح خیبر کرده است

او که منـبر رفـته جدّش بر جهاز ناقه‌ها            ناقه‌ای را بی‌جهاز این بار منبر کرده است


چون خدابین است چشمش غیر زیبایی ندید            گرچه چشمش با سری نیزه‌نشین سر کرده است

مرتضای نطق‌هایش کفر را بیچاره کرد            مکر کـافـر را باذن‌الله ابـتـر کرده است

بین خطبه مکث کرده ناگهان، گویا یزید            چوب را نزدیک لب‌های برادر کرده است

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر بیشتر تخیل شاعرانه می باشد والا در اصل مقاتل خطبه حضرت زینب سلام الله علیها بعد از جسارت یزید به لب های مبارک سیدالشهدا صورت گرفته است و اتفاقاً قسمتی از خطبه حضرت هم اشاره به این عمل خبیثانه یزید لعنت الله علیه دارد

بین خطبه مکث کرده ناگهان، گویا یزید            چوب را نزدیک لب‌های برادر کرده است

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در شهر شام

شاعر : احمد بابایی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

شب گرچه روی نیـزه، سرِ آفـتاب بُرد            زینب به فـتـح شـام، سـپـاه شـهاب بـرد

پس درس‌های مادر او بی نتیجه نیست            از زخـم بی‌حـسـاب، نـباید حـساب برد


با دست بسته، خسته، غریبانه خطبه خواند            کـاخ یـزیـد را وسـط گــریـه، آب بــرد

آنسان که تیر و نیزه و تیغ از تن حسین            آن چوب خیزران هم از لب تشنه، ثواب برد

وقتی که چـشم آل عـلی بر کـلام اوست            نتوان که صبر از دل عُـلـیاجـنـاب برد

جـای مـدافـعـان حـرم ضـجّـه می‌زنـیـم            ناموس مرتضی که به بزم شراب برد!؟

راضی به بغـض دخـتر احمد نمی‌شویم            ما بی تـفـاوت از غـم‌تـان رد نمی‌شویم

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد محتوایی در عدم رعایت شأن اهل بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و حفظ بیشتر حرمت و شأن اهل بیت که مهمترین وظیفه هر مداح است؛ بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید، زیرا غرور در فرهنگ لغت به معانی زیر آمده است:« ۱ - ( مصدر ) فریفتن فریب دادن ۲ - ( مصدر ) مغرور بودن ۳ - ( اسم ) فریفتگی ۴ - تکبر نخوت ۵ - پندار خیال باطل ۶ - جوش هایی که بر صورت جوانان پر خون و خوش بنیه پیدا آید » با این معانی می‌بینید که غرور دارای بار منفی است و بیشتر ذمّ اهل بیت است.

وقتی که چشم آل علی بر غرور اوست            نتوان که صبر از دل عُـلـیاجـنـاب برد

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در شهر شام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

فاطمه! مادر سادات! چه آمد به سرت؟            شـامـیان عـید گـرفـتـنـد به قـتل پـسرت

سنگ و خاکستر و دشنام و کف و زخم زبان            کوچه ‌کوچه شده مزد زحـمـات پـدرت


بوسه از دور به پیشانی بشکـسـته بزن            اگر افـتد به سـر پـاکِ حـسـینت نظرت

شانه بر گیسوی زینب بزن و اشک بریز            گر به دروازۀ سـاعـات بـیـفـتـد گـذرت

دیگر از چوب و لب خشک نگویم سخنی            بیش از این نیست روا تا که بسوزد جگرت

چون مه نیمه درخشد به کـنار خورشید            سر عباس که خود هست حسین دگرت

مادر زینب! ازاین زینب مظلومه بپرس            دخترم! در ملاء عام چه آمد به سرت؟

یا محـمـّد بـنـگـر حـق ذوی‌ الـقـربی را            کـشـت اولاد تـو را امـت بـیــدادگــرت

"میثم!" از بس سخن از سوز جگر می‌گویی             شعر تو در نفس سوخته گشته شررت

: امتیاز

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در شهر شام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن قالب شعر : غزل

کی دیده کـنار هم، جام می و قـرآن را            جام می و قرآن و، چوب و لب عطشان را

ای فـاطمۀ اطـهر! ای دختـر پیغـمـبـر!            در طشت طلا بنگر، وجه اللَهِ سبحان را


فریاد که سوزانـدند، آخـر دل زینب را            افسوس که بشکستند، آن گوهر دندان را

یارب جگرم شد خون، دیدم که یزیدِ دون            با چوب زند بوسه، لعـل لب مهـمان را

قلب نـبی آزردند، در مجـلسِ مِیْ ‌بردند            هم آیۀ تـطهـیر و، هم سورۀ فـرقـان را

فریاد از آن چوب و، افسوس بر آن دندان            کز سوره جدا کردند، یک آیۀ قـرآن را

فریاد که از این غم، خون شد جگر عالم            آتش زدی ای «میثم»! این عالم امکان را

: امتیاز

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در شهر شام

شاعر : نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعلن فعولن قالب شعر : غزل

در شهر یـهـودیـان به اجـبار            وارد شــده زیـنـب عـــزادار

این بـار نـخـسـت اوست والله            تـا حـال نـرفـتـه است بـازار


جای عـلی اکـبر و اباالفـضل            دور و بر اوست خیل اشرار

زینب چه خلاف کرده یا رب            هـستـند همه از او طـلـبـکـار

این مجلس شوم، مجلس کیست؟!                   جمع است در آن چقدر کفتار

از حـد تـصور است بـیـرون            فهمـیدن روضه است دشـوار

نامـوس یـزیـد در حـجـاب و            نـامـوس حـسـین بـیـن انـظار

با دخـتر فـاطـمه چه کـردی!            نفرین به تو روزگار بی‌ عار

: امتیاز

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در بین راه و شهر شام

شاعر : علیرضا خاکساری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

از دم دروازه معلوم است بد تا می‌کنند            خیره‌سرهایی که زینب را تماشا می‌کنند

گاه با شمشیر و نیزه، گاه با رقص و طرب            دور بی‌بی‌هـای روی نـاقه بلوا می‌کنند


شمر با اعوان و انصارش دوباره می‌رسند            کـربـلای دومـی را بـاز بـرپـا می‌کـنند

شهـر را مانـند روز عـید آذین بسـته‌اند            با صدای پای هر رقاصه غوغا می‌کنند

دخـتـران قـافـلـه بـا ذکـر وا أُمـاه خـود            پای زهـرا را میان کـوچه‌ها وا می‌کنند

نی اگر که خـم شود یکبار دیگر بچه‌ها            بوسه‌هایی هدیه بر لب‌های بابا می‌کنند

داغ پشت داغ تنها کار تیر و نیزه نیست            خیزران‌ها هم چه کاری با جگرها می‌کنند!

: امتیاز

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در بین راه و شهر شام

شاعر : مریم سقلاطونی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

مانده بر دوش زمین رنج مسیر سفرت            آسمـان‌ها شده با گریهٔ خود نوحـه‌گرت

سفـر کـوفه و دروازهٔ ساعـات و حـلب            چه سفر‌ها، چه سفرها که نکرده‌ست سرت


کوهی از درد سراسیمه دوان است پی‌ات            رودی از ناله سرازیر شده پشت سرت

راه افتاده به تشییع سرت شهر به شهر            پـابه‌پـای تو نـسیـمی که شده هم‌سفـرت

می‌روی، بر دل گل‌های جهان خواهد ماند            داغ هفـتاد و دو پـروانهٔ بی بال و پرت

آه دریا! چه گذشته‌ست به روزت که چنین            مانده بر دوش زمین رنج مسیر سفرت؟

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : علیرضا خاکساری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

عـقـیله بود که با دشـمنان مقـابله کرد            سـلاح خـطـبـۀ او نیـت مـقـاتـلـه کـرد

جهـاد زینب کـبری جـهـاد تـبـیـین بود            بنازم " اسکتوا"یش را که ختم غائله کرد


کلید هر فرجی صبر بود و در همه حال            تحـملـش همه جا حل هر معـادله کرد

چنان زمین و زمان، پشت شمر می‌لرزید            شکوه لحن علی‌گونه خلق زلـزله کرد

حماسه‌ساز پس از کربلا ببـین امروز            عـمـارت امـوی را شـبـیه مزبـله کرد

کـبود شد بدنـش در مسیر عـشق ولی            به وقت عاشقی از تازیانه کِی گله کرد؟

تـمام هـمت خود را بلا به کار گرفت            مگر که عمۀ سادات ترک نافـله کرد!

نـشـسـته نافله می‌خـواند شام عـاشورا            میان خیمه و گودال بسکه هروله کرد

چقدر زجر در اطراف خیمه‌ها پیچـید            چقدر خون به دل عمه جان قافله کرد

کسی که بست به دستش طناب، غافل بود            به دست خویش خودش را اسیر سلسله کرد

دلش شکست و نیاورد خم به ابرویش            در آزمـون بـلا با خـدا مـعـامـلـه کرد

شکـسته باد دهانش کسی که در بازار            به دور نـاقـۀ زینب مـدام هـلـهـله کرد

ربـاب را نـتـوانـست مـنع گـریـه کـند            میان همهمه نفرین به جان حرمله کرد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما  پیشنهاد می‌کنیم به منظور انطباق مطالب با روایات مستند و معتبر و انتقال بهتر معنای شعر، بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید؛ زیرا همانطور که در کتب منتهی الآمال ص ۴۸۳؛ اربعین الحسینیه ص ۲۳۳؛ تحریف شناسی عاشورا و تاریخ امام حسین ص ۲۱۱؛ مقتل جامع ج۱ ص ۱۴۱، مقتل تحقیقی ص ۲۶۸، پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص ۳۰۴ و دیگر کتب معتبر آمده است سر به چوبۀ محمل زدن، مغایرت با روایت های معتبر است؛ این قصه اوّلین بار در کتاب نورالعین منسوب به اسفراینی جعل شده است جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

سرش شکست و نیاورد خم به ابرویش            در آزمـون بـلا با خـدا مـعـامـلـه کرد

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : رحیم منزوی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

آنکه با عشق حسینی گشته همدم زینب است            آنکه بر سّر شهادت بوده مَحرم زینب است

آنکه شور افکنده با شور حسینی بر جهان            از ازل خو کرده با صد محنت و غم زینب است


آنکه نامش زین اَب خوانده رسول کردگار            چون نگویم من صفای اسم اعظم زینب است

آنکه بر خوانَد حدیث «اُمّ ایمن» بر امام            من به جرأت گویم آن زن هم حسین هم زینب است

آنکه کاخ ظلم و استبداد را با یک خطاب            کَند و افکند از پی و بُن ریخت بر هم زینب است

آنکه اندر مجلس گردنکشان قد کرد عَلم            چون حسین بر دشمنان یکدم نشد خم زینب است

با برادر درد دل می‌كرد اين سان تا سحر            آنكه ريزد از فراقت اشك ماتم، زينب است

وصف زینب را ز من مشنو بیا در کربلا            خود بین چون حامی ناموس عالم زینب است

ملجأ اهل حـرم تا ظهـر اگر عبّاس بود            شب نگهبان در کنار نهر علقم زینب است

پرچمت گر سرنگون شد من نگه می‌دارمش            غم مخور بعد از تو پشتیبان پرچم زینب است

«منزوی» هرگز مزن بیهوده لافِ عاشقی            این حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب است

: امتیاز

ذکر مصائب ماجرای دیر راهب و سر سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : محمدسعید میرزایی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

بر روی نیـزه ماه درخشان برای چه؟            افـتاده کـنج صومـعـه قـرآن برای چه؟

راهب به خیل می زدگان گفت «گِرد نی            امشب شده ستاره فـراوان برای چه؟»


بر غربتت گریست کواکب که ماهِ دین            امشب شده به صومعه مهمان برای چه؟

پرسیده زآن لبان ترک‌خورده از عطش            نام تو چیست؟ کشتۀ عطشان برای چه؟

گفتی که زادۀ نـبی‌ام، گفت «پس تو را            کـشـتـند مردمان مسـلـمان برای چه؟»

آه ای لـبت عـزیـز تـریـن غـنـچـۀ خـدا            از تــو دریـغ آمـده بــاران بـرای چـه؟

صورت خضاب کرده‌ای از خونِ خود، چرا؟            موی تو خاکی است و پریشان برای چه؟

این شمع‌ها برای چه هی شعله می‌کشند؟            قندیل‌های صومعـه، لـرزان برای چه؟

تمثال مریم از چه به محراب، خون گریست؟            چشم مسیح شد به تو گریان برای چه؟

ای در غمت صحایف پیـشین گریـسته            ظلمی چنین بر اشرف انسان برای چه؟

: امتیاز

ذکر مصائب ماجرای دیر راهب و سر سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : اکرم هاشمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

و با صندوقچه مهمان می‌کند راهب کلیسا را            سری در آن تداعی می‌کند روح مسیحا را

و راهب خون سر را با گلاب و مُشک می‌شوید            و با رگ‌های پاره می‌کند آغاز نجوا را


بلور اشک‌هایش روی خاک دِیر می‌ریزد            «تو ای سر کیستی؟ پُر کرده نورت آسمان‌ها را»

«منم فرزند زهرا آن زنی که مادر آب است            که هم‌کیشان من بستند رویم آب دریا را!»

صدای راهب از محراب می‌آید که می‌گوید:            «نبودم کربلا یاری کنم فرزند زهرا را

عجب قومی! اگر عیسی پس از خود داشت فرزندی            به روی چشم می‌دادیم جا فرزند عیسی را»

: امتیاز

ذکر مصائب ماجرای دیر راهب و سر سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : ذلیل تبریزی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

به ‌دشت مـاریه کـشـتـند امـیر بطحا را            بـهـم زدنـد هـمـه روی مـلـک دنـیـا را

رسـیـده امـر به جائی که سبط پیغـمـبر            مکان و منـزل خود کرد دِیْرِ تـرسا را


در آن دمی که به ‌دِیْرِ یهـود سُکنی کرد            فـتاده لـرزه به نُه طاق مـلک سکـنا را

به چرخ چار در آن لحظه جبرئیل رسید            خبر نمـود از این قـصه‌اش مـسـیحا را

که سبط ساقی کوثر در آن شب تاریک            نـمـود رشـک ارم مـنــزل نـصــارا را

چو کعبه اهل سماء چون طواف می‌کردند            به ‌دور آن سر خـونین و مـاه سیـما را

بــه نـطـق آمــده قـــرآنِ نــاطــقِ داور            بخواند آیـۀ کهـف و رقـیـم و حـسـنا را

بگوش فاطمه تا که رسید صوت حسین            بکند و ریخت ز سر زلف عنبر آسا را

فـتاد شـور قـیـامـت به دِیْـر نـصـرانـی            که خاکیان به ‌زمین دید اشک زهرا را

به‌ حـیرتم که پیـمبر چگونه صبر نمود            بـه دِیــْر ارمـنــیـان دیــد آل طـاهــا را

طـنـاب ظـلـم بـه بـازوی زیـنـب کـبـرا            دوشاخه در کـف آن دخـتران رعـنا را

به جـسم حضرت سجـاد بود زنجـیری            که سوختی دل هر گونه سنگ خارا را

خـموش باش «ذلیلا» به دِیْر نصرانی            مکـن خـراش جگـرهای پـاره پـارا را

: امتیاز

مدح و مناجات با سیدالشهدا علیه‌السلام ( مصائب دیر راهب )

شاعر : حسن لطفی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

بـیا بـبـیـن دلِ غـمـگـینِ بـی‌شـکـیـبـا را            بیا و گـرم کـن از چـهـره‌ات شبِ ما را

"من و جُدا شدن از کویِ تو خدا نکـند"            که بی حَرَم چه کُنَم غـصه‌های فردا را


خـیــالِ کـربـُبـلایـت مـرا هـوایـی کـرد            بـگـیـر بـالِ مـرا تـا بـبـیـنـیـم آنـجــا را

به مـوجِ سـیـنه زنانت قـسم به نامِ تـوأم            کـه بُـرده گــریـۀ مــا آبــرویِ دریــا را

گـدایِ هر شـبـم و کـاسه گـردم و ندهـم            به یک نگـاهِ کـریـمـانـه‌ات دو دنــیـا را

مرا بِـبَـر بِـچـِـشَم زیــرِ پـا مـغـیـلان را            مرا بِـبَر که بـبـیـنـم به نـیـزه سـرهـا را

خـدا کـند که بیـایی شـبی به روضـۀ ما            شنـیده‌ام که به سر، سر زدی کـلیـسا را

خوشا به پنجۀ راهب که شانه‌ات می‌زد            بـه آنـکـه بُــرد دلِ راهـبـانِ تــرســا را

به پیر‌مرد غـریبی که شُـست گـیـسویت            گرفت از سر و رویِ تو خاکِ صحرا را

خوشا به بزم عزاخانه‌اش که تا دَمِ صبح            شنید پیـشِ سـرَت روضه‌هایِ زهـرا را

چرا بُـریـد سـرت را به رویِ دامنِ من            چرا نشاند به خون این دو چشمِ زیبا را

چگونه سنگ شکـسـته جـبین و دندانت            چگـونه زخـم تَرَک داده رویِ لب‌ها را

به رویِ نیزه سرت بود و خیمه‌ها می‌سوخت            رسید شعله و زلفِ تو در هوا می‌سوخت

: امتیاز

ذکر مصائب ماجرای دیر راهب و سر سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : موسی علیمرادی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

شب می‌رسید و دِیْر پُر از عطر سیب بود            تنهاتر از مسیح، سری بر صلیب بود

بر نی سری شکفته‌تر از فرق لاله‌ها            در پای نیـزه نوحۀ صد عـندلیب بود


اسـلام بـین مسجـدیـان آشـنـا نـداشت            شاهی میان مملکت خود غـریب بود

می‌دیـد پـیـر دِیْـر ظـهـور مـسـیـح را            نه نه مسـیح مـنـتـظـر این طبیب بود

با یک نگاه بر سر او دل ز دست داد            بر نی هـنوز دلبری‌اش بی‌رقیب بود

سر را بغل گرفت و دل سیر گریه کرد            گـویـا تـمـام عـمـر پی این حبیب بود

تطهـیر کرد آب روان را ز خـون او            اینکه فـقـیه بود مسـیحی عجـیب بود

اشکش گداخت تا به لب خشک او رسید            از تـشنگی هـنوز لبـش در لهیب بود

جای رقیه خالی از او بوسه‌ای گرفت            از این وصال قافله‌ای بی‌نـصیب بود

معـلـوم بود سر ز قـفـایـش بـریـده‌اند            رویش تمام خـاکی و خدّ الـتریب بود

معـلـوم بود داغ جـوان از محـاسـنش            رخسار او ز واقعه شیب الخضیب بود

یک تن به او نگفت چه آمد سر حسین            وقت حـدیث روضـۀ یـابن شبیب بود

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن داستان تنور خولی و مغایرت با روایات معتبرحذف شد؛ زیرا در روایات معتبر کتب تاریخ الامم والملوک ج ۵ ص ۴۵۵؛ الکامل فی‌التّاریخ ج ۱۱ ص ۱۹۲؛ مَقْتَل خوارزمی ج ۲ ص ۱۰۱؛ مُثیرُالأحْزان ص ۲۸۸؛ مَناقِبِ آلِ ابیطالب ج ۴ ص ۶۰؛ بحارالأنوار ج ۴۵ ص ۱۲۵؛  جلاءالعیون ص ۵۹۸؛ منتهی الآمال ۴۷۴؛ نفس المهموم ص ۵۱۷؛ مقتل جامع ج۲ ص ۳۴؛ مقتل امام حسین ۲۰۹؛ تصریح شده است که خولی سر را در کنج حیاط خانه و در زیر تشتی قرار دادند، موضوع تنور خولی برای اولین بار در قرن دهم در کتاب روضة الشهدا تحریف شده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

بر گـیسوان سوخته او شانه می‌کشید            از تـاول تـنـور دلش بی شـکـیب بود

مدح و مرثیۀ حضرت سجاد امام زین العابدین علیه‌السلام

شاعر : عباس جواهری نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

دل بـا وضـو بـایـد بَـرَد نام شما را            نـامی که داده آبـرو، سـجـاده‌هـا را

سجاد یعنی تو؛ تویی که می‌توان یافت            در سجـده‌هـای هر نـماز تو خدا را


جـویـند اهل معـرفت، اهل شریعت            در زمـزمِ چـشـمـانِ تـو آب بـقـا را

در هر فرازی از صحیفه می‌توان دید            جمله به جمله، جلوۀ خوف و رجا را

زین العبادی و ملائک دست بوسَت            وقتی که بالا می‌بـری دستِ دعا را

از کـربـلا تا شام داغ و رنج دیـدی            بعد از پـدر نـوشـیـده‌ای جام بلا را

ما وام‌دار خـطبه‌ات در شام هـستیم            شیعه یقـیناً از تو دارد روضه‌ها را

درمانده‌ایم و دستمان پیشت دراز است            جز تو نمی‌گیرد کسی دست گدا را

قـلب مرا آباد کن با گوشه چـشـمی            مانند معـمـاری که می‌سازد بـنا را

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت سجاد امام زین العابدین علیه‌السلام

شاعر : محمدصادق ابراهیمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

دعا و اشک به قلبِ شکسته مرهم بود            پس از حسین، همه عمر او مُحرّم بود

برای روضه نیازی نداشت او به گریز            به پیش چشم تَرَش روضه‌ها مجسّم بود


همین که طفل در آغوش مادری می‌دید            "بـساط گـریـه برای دلـش فـراهم بود"

صحیفه واژه به واژه مرور عاشوراست            فـرازهـای صحـیـفـه مـرور مـاتـم بود

اَنَا ابنُ مکّه و زَمزَم؛ صدا صدای کسی‌ست            که در لـبـاسِ اسـارت امـیـرِ عـالم بود

به وقت خواندن خطبه میان مجلس شام            اگرچه خسته، ولی مثل کوه محکم بود

اَنَا ابنُ مَن قُتِلَ الصَّبر؛ وقت روضه رسید            فـدای شاه شـهـیدی که بی‌کـفن هـم بود

میـان این همه غـصّه، امـان ز ویـرانه            پس از خرابه دِگَر قدُّ و قامتش خم بود

: امتیاز